انتظار
صبا با من بگو از حال آن دوست
که هر چه دارم از آن خال ابروست
بگو از صاحب آئینه و شمع
که مشتاق نگاهش گشته این جمع
بگو با من ز راز سر به مهرش
ز تعقیبات زهرا وقت ظهرش
بگو از سجده های در نمازش
ز سرِّ غیبت و آن عشق نازش
بگو از جمعه و از وعده هایش
ز شوق اشتیاق و گریه هایش
صبا با من بگو از ماه تابان
بگو آید بسوی ما شتابان
همان ماهی که نور دیده ی ماست
سُرُورِ آه گرم سینه ی ماست
اگر سوی تن آید جان شیرین
بگیرم در بغل آن یار دیرین
صبا گفتا به من از پشت پرده
که قلب ماه شعبان پر ز درده
دلش خواهد رسد آدینه ی او
پر از شور امید است سینه ی او
همه شبها کند زاری به سجده
بخواهد از خدا موعود و وعده
بیا ای مرهم دلهای خسته
طبیب عاشقان دلشکسته
ببین سجاده ی من پر ز نوره
و محراب من از جنس ظهوره
جهان در انتظار تو نشسته
و دل بر یک غروب جمعه بسته
چو مسکینان بخوان اذکار ندبه
بگو عجل فرج هر صبح جمعه